محمد مفيد مستوفى بافقى

92

جامع مفيدى ( فارسى )

سلطنت و فرمانروائى آن ملك در قبضهء اقتدار خورشيد گيتىافروز سپهر جهاندارى سلطان محمّد قطب شاه كه برادرزادهء پادشاه مغفور بود قرار گرفت . حضرت سيادت منقبت ميرزا محمّد امين استدعاى رخصت زيارت عتبهء عليهء عرش درجهء سلطان سرير امامت و كرامت سلطان ابو الحسن على بن موسى رضا عليه التحية و الثنا نموده در ربيع الاول سنهء احدى و عشرين و الف از حيدرآباد عنان عزيمت به جانب ايران انعطاف فرمود . جناب اسكندر بيك مؤلف « تاريخ عالم‌آرا » آوازهء اين خبر به مسامع دورونزديك رسانيده كه در اواخر سنهء ثلث و عشرين و الف كه رايات جاه و جلال اعليحضرت فريدون حشمت خاقان گيتىستان در حين مراجعت از سفر گرجستان زبدهء اولاد رسول ثقلين ميرزا محمّد امين بشرف ركاب‌بوسى اشرف سرافراز گرديده اعزاز و احترام تمام يافته به مجالست مجلس بهشت‌آيين فرق اعتبار باوج اعلى رسانيد و پيشكش لايق از جواهر و مرصع آلات و اقمشه و ساير نفايس [ 77 الف ] گذرانيده به خلاع فاخره و انعامات لايقه ممتاز گرديد و روزبروز پايهء قدر و منزلتش مىافزود . روزى در اثناى مكالمه سبب مراجعت از هند دكن [ را ] چنيين بعرض اقدس رسانيد كه ادراك پاىبوس شاهنشاه زمين و زمان و حب وطن و آرزوى آمدن ايران و خوشىهاى اصفهان جنت‌نشان در دل رسوخ تمام داشت . جهات و ما يعرف خود بالطوع و الرغبه پيشكش قطب سپهر جلالت سلطان محمّد - قطب شاه كرده رخصت آمدن يافتم و چون به بيجاپور رسيدم ابراهيم عادلشاه والى آنجا مانع آمدن گشته تكليف توقف مىكرد . لاعلاج طوعا او ضرورة « 1 » تا موازى دوازده هزار تومان مرصع آلات و جواهر و اقمشه به ابراهيم عادلشاه داده رخصت يافتم . بالجمله حضرت ميرزا در مازندان بهشت بنيان استدعاى رفتن به اصفهان نموده مرخص گرديد . و با آن‌كه در وطن اصلى املاك خوب و منازل مرغوب و اسباب حشمت و كامرانى داشت در عرض راه مرغ طبيعتش در هواى هند پرواز نموده از طرق غير معهوده [ 77 ب ] به قصد ادراك ملاقات حضرت پادشاه

--> ( 1 ) - اصل : ضرورتا